تبليغاتX
چیز

چیز

چیز همون چیز است که باید باشد.

درگذشت بزرگ مرد سیاست و اخلاق

آیت الله عظمی منتظری ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده داشت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش مهمی را ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی در گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی به شمار می‌رود.
پس از انقلاب، محمد منتظری از چهره‌های بانفوذ و پرحرکت انقلابی به شمار می‌آمد. در نتیجهٔ درگیری خونینی که بین نیروهای وفادار به خمینی و سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۶۰ رخ داد، تعداد زیادی از کادرهای رده‌بالای انقلاب - که شامل آیت‌الله محمد بهشتی، رئیس جمهور محمد علی رجائی و نخست وزیر محمد جواد باهنر بود - در اثر دو بمب‌گذاری کشته شدند. از دیگر قربانیان این بمب‌گذاری‌ها محمد منتظری بود.
در سال ۱۳۶۴ مجلس خبرگان رهبری با نظر به ادامهٔ رهبریت پس از وفات آیت‌الله خمینی تصمیم گرفت آیت‌الله منتظری را به عنوان قائم‌مقام خمینی معرفی و اعلام کند. ولی پس از بروز اختلافات به دلیل انتقادات منتظری بخصوص از اعدام‌های زندانیان در سال ۱۳۶۷ نظر خمینی از قائم‌مقام خویش برگشت و در آخرین نامه‌ای که به خمینی منسوب‏ ‏شده است او را «ساده‌لوح» خوانده و نوشت: «شما پس از این وکیل من نمی‌باشید.»
پس از بازداشت مهدی هاشمی، برادر داماد منتظری، او به نشانه‌ٔ اعتراض درس‌های خود را تعطیل کرد. مهدی هاشمی که در افشای قضیهٔ ایران - کنترا نقش مهمی داشت به دلیل یک سری اتهامات مجرم شناخته شده و در سال ۱۳۶۶ اعدام شد. تلاش‌های منتظری برای نجات او، که برادر داماد او بود، بی‌ثمر ماند.
از سوی دیگر مخالفان سیاسی منتظری که توان تحمل انتقادات و برخوردهای‏ ‏او را نداشتند در‏ ‏پی حذف کامل آیت‌الله منتظری از صحنه‌های سیاسی و اجتماعی‏ ‏انقلاب برآمدند.. ‏این برنامه با جوسازی نزد خمینی علیه آیت الله منتظری شروع گردید، و پس از دو سال ادامه این روند با ارسال نامه‌ای‏ ‏از بیت رهبر در تاریخ ‏۱۳۶۸/۱/۶‏‏ ‏به منتظری وارد مرحلهٔ تازه‌ای شد، و سپس جواب او در‏ ‏جهت واگذاری رهبری به انتخاب مجلس خبرگان به وسیلهٔ نامه‌ای در‏ ‏تاریخ ‏۱۳۶۸/۱/۷‏ و نهایتاً اعلام برکناری آیت‌الله منتظری از قائم‌مقامی‏ ‏رهبری (تحت عنوان استعفای او) توسط رسانه‌های جمعی‏ ‏همزمان با نامهٔ خمینی در تاریخ ‏۱۳۶۸/۱/۸‏ منتشر شد.
‏به دنبال این مسأله بلافاصله ادامهٔ اقدامات به شکل تخریب دیوار و‏ ‏حصار اطراف بیت، محو و حذف نام و عکس‌های منتظری از کتب درسی،‏ ‏ادارات دولتی و معابر عمومی، تغییر نام خیابان‌ها و اماکنی که به نام‏ ‏آیت‌الله منتظری نامگذاری شده بود و جمع‌آوری رساله و تألیفات‏ ‏او و مزاحمت نسبت به بسیاری از شاگردان و علاقه‌مندان‏ ‏او ادامه یافت. علاوه بر فعالیت‌های فیزیکی فوق، تخریب‏ ‏شخصیت آیت‌الله منتظری نیز با نوشتن «رنجنامه» و‏ ‏«خاطرات سیاسی»، مقالات توهین‌آمیز در روزنامه‌ها، سخنرانی‌ها و‏ ‏بیانیه‌های اهانت‌آمیز از طریق رادیو و تلویزیون و در مجالس و‏ ‏خطبه‌های نماز جمعه به طور مکرر صورت می‎گرفت؛ همه این موارد‏ ‏در حالی صورت می‎گرفت که وی مجال دفاع از خود را نداشت‏ ‏و هیچ نشریه‌ای جرأت نمی‌کرد جمله‌ای در حمایت از وی‏ ‏بنویسد.
‏در اواخر سال ۱۳۶۸ با مطرح شدن مسألهٔ استقراض خارجی،‏ ‏منتظری در سخنرانی اعتراضی این مطلب را عنوان کرد که‏ ‏«استقراض خارجی به ضرر مملکت است و به استقلال سیاسی و‏ ‏اجتماعی ما لطمه می‎زند». این انتقاد موجب شد که عده‌ای ‏به سوی بیت او هجوم آورند و پس از دادن شعارهای توهین‌آمیز و‏ ‏کندن تابلوی دفتر منتظری محل را ترک کنند.
‏در ۲۱ بهمن ۱۳۷۱ در سخنرانی به مناسبت سالگرد پیروزی‏ ‏انقلاب اسلامی در اعتراض به جو ارعاب و خفقانی که برای برخی از‏ ‏نیروهای انقلابی پیش آورده و عده‌ای - از جمله فرمانده داوود کریمی - را دستگیر و زندانی نموده بودند، منتظری در‏ ‏دفاع از آنان اظهاراتی را در حدود یک ربع ساعت گفت. دو روز‏ ‏بعد عده‌ای در برابر بیت تجمع کرده و با سنگ‌پرانی و شعار ایجاد اغتشاش نمودند، و سپس صبح روز بعد به محل‏ ‏درس حمله کرده و عده‌ای از شاگردان او را مضروب و دستگیر‏ ‏کردند، و شب هنگام در ساعت ده شب حدود هزار نفر نیروی نظامی با‏ ‏قطع برق و تلفن‌ها و با محاصرهٔ کامل منطقه با کندن درب‌ها به وسیلهٔ‏ ‏جرثقیل و شکستن شیشه‌ها به دفتر و حسینیهٔ وی حمله کرده و پس از‏ ‏این تهاجم آرشیو دفتر و اموال زیادی را به غارت بردند.
‏در سال ۱۳۷۳ (پس از درگذشت آیت‌الله اراکی) بار دیگر مسألهٔ‏ ‏مرجعیت آیت الله منتظری توسط عده‌ای از علمای حوزه عنوان گردید؛‏ ‏پس از سخنرانی رهبر در واکنش به این موضوع، حملهٔ گروه‌های‏ ‏فشار به بیت منتظری صورت گرفت، و فردای آن روز یورش مجدد به محل درس و‏ ‏شکستن تریبون و لوازم حسینیه و تهدید شاگردان انجام شد.
‏‏در روز ۲۳ آبان سال ۱۳۷۶ - به دلیل احساس‏ ‏خطر در رابطه با مسألهٔ مرجعیت شیعه و حکومتی شدن مرجعیت و‏ ‏دخالت ارگان‌های دولتی در آن - او در طی سخنرانی راجع به استقلال کامل قوای سه‌گانه، مسئول بودن کلیهٔ افراد در برابر‏ ‏قانون و رد فراقانونی بودن رهبری و تأکید بر محدود بودن قدرت آن‏ ‏طبق قانون اساسی، آزادی عمل در انتخاب مرجعیت شیعه، و آزادی‏ ‏تشکل‌های حزبی و گروهی مطالبی را بیان کرد. این بار مخالفین با‏ ‏قدرت‌نمایی و اعزام نیروهایی از سپاه، اطلاعات و بسیج ‏ ‏شهرستان‌های مختلف ضمن حمله به حسینیه و تخریب و اشغال آن، به‏ ‏منزل مسکونی و دفتر منتظری نیز یورش برده و با شکستن اثاثیه و پاره کردن اوراق و غارت مدارک خسارت زیادی وارد کردند. در حمله به منزل و محل‏ ‏سکونت وی، تعدادی از مسئولین سپاه پاسداران اصرار داشتند آیت‌الله‏ ‏منتظری را به بهانهٔ حفظ جان به مکان نامعلومی انتقال دهند که با مخالفت وی روبرو شدند. حسینیه پس از چند روز که محل‏ ‏استقرار و مانور دادن اشغالگران بود، در حالی که به شکل مخروبه‌ای‏ ‏درآمده و هنوز هم به همان صورت باقی است به حکم دادگاه ویژهٔ روحانیت پلمب گردید؛ و پس از چند روز در یورشی مجدد و باز بنا به‏ ‏حکم . دادگاه ویژه روحانیت -در زمان دادستانی آقای ری شهری-‏ ‏درب‌های ورودی به منزل منتظری مسدود و جوش داده شد و‏ ‏تنها درب ورودی به قسمت داخلی منزل او را باز گذاشتند که این‏ ‏درب نیز به وسیلهٔ قراردادن کیوسک و گماردن نیروهای سپاه پاسداران‏ ‏در جلوی آن به طور شبانه‌روزی کنترل می‌شد و بیش از پنج سال ایشان‏ ‏جز با فرزندان و خواهر و برادران و نوه‌های خویش با شخص دیگری‏ ‏اجازهٔ ملاقات نداشت.
کیوسک حصر در تاریکی شب پنج‌شنبه ۱۳۸۱/۱۱/۱۰ برداشته شد که از حضور خبرنگاران و تصویربرداران جلوگیری شد. گرچه وی پس از چندی از تداوم مزاحمت ها و شنود از سوی سپاه شکوه کرد.

به نظر می رسد که تاریخ اثبات کرد که آقای خمینی در مورد آیت الله منظری و آقای خامنه ای دچار بزرگترین اشتباه سیاسی خود شده و معلوم گشت که مردم ایران کدام یک از این دو را بر حق تشخیص دادند.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 14:12  توسط علیرضا  | 

کی چه فحشی می ده؟

فلسفه ی فحش خیلی پیچیده است چه بسا فحش هایی که هر کس می ده بیانگر شخصیت و درون او باشد. اما از اونجا که فحش در بین دانشجویان امروزه ی ما جایگاه بسیار ویژه ای دارد بنده شما رو با تعدادی از اونها آشناتون می کنم که از شهرت ویژه ای برخوردارند:
دانشجوی دانشگاه تهران شمال:

نکته: وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بی ادب، تو واقعا عقلتو از دست دادی دیوونه. منو ترسوندی بی شعور (تلفظ: بی ششووور) امیدوارم ولنتاین کچل شی. بد بد بد)

دانشجوی دانشگاه تهران جنوب:

(...........................کلا سانسور شد)

دانشجوی دانشگاه تهران:

وطن فروش مزدور، سازشکار خود فروخته، مخل دموکراسی، تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندیدای از خودت نفهم تر، فاشیست تندرو؛ (توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده).

دانشجوی پزشکی:

در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف نشدست.

دانشجوی هنر:

من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی.
وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن.

دانشجوی الهیات:

یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل، ای دچار دور تسلسل شده، ای علتت به ممکن الوجود گرویده، فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم.... *
*این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می خوند و واسه خودش یلی بود.

دانشجوی تربیت بدنی:

به من گفتی...، ... خودتی و جد و آبادت. به همین کوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه.

دانشجوی زبان خارجی:

هنوز دعوا نشده، شروع می کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس می کردن.

دانشجوی حقوق:

تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه.
راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو.

دانشگاه کاشان:

کسی با تو زر نزد. کثافت مرض. از جلو چشام خفه شو
(من قصد توهین یه هیشکی رو ندارم)

دانشجوی بسیجی:

سخنران حرفشو تازه شروع کرده و رسیده به این که سیاست های اقتصادی در 4 سال اخیر چه نتیجه ای داشته که برادران جان بر کف عصبانی می شوند:
منافق، ضد ولایت فقیه، لیبرال غرب زده دموکراسی خواه، مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، خاتمی چی خائن، انرژی هسته ای حق مسلم ماست.

دانشجوی دختر:

دراكثر موارد دختره وقتي با پسره دعواش ميشه:
دختر: تو همیشه به من دروغ گفتی، تو هیچ وقت منو دوست نداشتی، من بازیچه ی دستای کثیفت بودم، حالا جواب خونوادمو چی بدم؟ برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت. هق هق هق...
خودتون قضاوت کنید اینم شد فحش؟!!!

حالا شما جزو كدوم دسته ايد؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 19:10  توسط علیرضا  |