|
چیز چیز همون چیز است که باید باشد.
باز جویی II
باز جویی II برای بررسی بیشتر پرونده بسته شدن دفتر مشارکت منطقه کرج متهم ردیف اول دوباره به اتاق مخصوص احضار می شود: [زندانبان آقای سیاسی را این بار هم با چشم و دست بسته به اتاق بازجویی منتقل می کند و پس از نشاندن او روی صندلی روبروی میز بازجو،چشمبندش را باز می کند.متهم با پلکان نیمه باز شروع به حرف زدن می کند] م - به به آقای چیز، می بینم که بازم شمایین ب - پس می خواستی کی باشه؟ م - فکر کردم این بار دیگه مُردم ب - نترس، من از این شانسا ندارم م - نخیر، من از اون شانسا ندارم ب - خُب ،بسه دیگه.این دفعه هر چی پرسیدم درست و حسابی جواب می دی؛ خزعبلم گفتی و نگفتی م - دارَمت ب - یه بار دیگه توضیح بده چه اقداماتی برای براندازی دفتر کردی؟ م - شما کلا به یه چیز گیر می دین؟ ب - به جان خودم اون صندلیو چنان تو سرت می زنم که صدای خربزه بدی م - آقا شمام که هِی زود جوش می یاری،اون سریم گفتم: من و اقدام؟ ب - یعنی نمی خوای اعتراف کنی؟باشه؛[رو به نگهبانف.ب بگو شاهدا بیان تو...!!! [نگهبان به بیرون ار اتاق رفته و پس از چند لحظه باز می گردد.پشت سر او نیز خانم "ش.ش" و خانم "ف.ب" ضمن اینکه دستان همدیگر را به مهرگرفته اند وارد می شوند.متهم با دیدن این صحنه انگشت به دهان و در حالیکه دارد با مغز از روی صندلی زمین می خورد،شروع به کف کردن می کند] ب - خیلی خوش آمدید،صفا آوردید،بفر مایید بشینید.می گم الان براتون چایی بیارن. م - مع ع ع ع ع ع ......!!!!!!!! ب - خب خانمهای محترم، توضیح می دهید این آقا چه نقشی در براندازی دفتر داشته؟ ش.ش - خانم"ب" شما بفرمایید ف.ب - نه، خواهش می کنم شما بفر مایید ش.ش - استدعا می کنم شما تو ضیح بدید ف.ب - [اشاره به متهم] اینو کفن کنم نمیشه، شما تو ضیح بدید م - [در حالی که هنوز دارد کف می کند]مع،آقای بازجو این دوتا که چیز بودن ... ب - خفه شو؛ بی ادبِ گستاخ، چیز خودتی مرده شور م - باز بد گرفتی مطلبو، منظورم اینه که این دوتا با هم قهر بودن که ... ف.ب - آقای بازجو شما خودتونو ناراحت نکنین،این اصولا بی شعوره ش.ش - در تکمیل فرمایشات خانم "ب" عرض کنم که بله، این آقا نه تنها بی شعوره بلکه خیلی بی شعوره! ب - می دونم، شما لطف کنید توضیحاتتونو ادامه بدین ش.ش - خدمتتون بگم که این آقا و همدستاش خیلی گوسفندند ... ف.ب - یه چیزه بدتر از گوسفند،بُزند ش.ش - بله می گفتم: همشون می خواستن دفترو تعطیل کنند.برای این کار دست به خیانت های زیادیم زدند؛ فلاپی درایوو خراب کردند،پاور سیستمو سوزندن.بقیه کاراشون رو هم بهتره خانم "ب" توضیح بدند ف.ب - ممنون خانم "ش" ، بله حسابی دروغ گفتن ،جلسات هم اندیشی گذاشتن ب - لطف کردید.[رو به متهم] حالا چی داری بگی؟ م - [زیر لب] مع ع ع [در این لحظه آبدارچی با سه عدد چای وارد می شود و آنها را جلوی شاهدان و بازجو قرار می دهد] م - آقای چایی این دو تا خانم واقعین؟با فتوشاب در ست نشدند؟ ب - با تو بودم، این چرت و پرتا چیه می گی؟ م - هان ...آها.جناب دوربین مخفیه.یا نه تو صبحونم اکس ریختین؟ ب - خودتو مسخره کن؛ حیف که خانمها اینجان و گرنه؛ م - [زیر لب] خوابم!؟ نه بابا صبح از خواب پا شدم؛شاید خواب دیدم که از خواب پاشدم! ب - درست صحبت کن ببینم چی می گی؟ م - جناب شما بیا یکی بزن زیر گوش من، ببینم خوابم یا بیدار؟ ش.ش - شما زحمت نکشید، من الان جفت پا می رم تو صورتش ف.ب - "ش" جان شما زحمت نکشید،پس استکان به چه دردی می خوره؟الان خودم پرت می کنم تو صورتش ب - خانمهای محترم احتیاجی به این کارا نیست،الان ترتیبشو می دم [بازجو زیرپایی چوبی را از زیر میز بیرون آورده و برسر متهم خرد می کند] م - [در حالی که سرخود را می مالد] نه مثل اینکه بیدارم ولی مگه ممکنه؟ ب - خانمهای محترم شما می فهمید این چه می گه؟ ف.ب - خانم"ش" اجازه می دی من جواب بدم؟ ش.ش - اجازه ما هم دست شماست، بفرمایید ف.ب - ما برای اینکه نقشه های این و همدستاشو بهم بریزم، الکی با هم قهر کردیم.اینم باور کرده.الانم باورش نمیشه ما با هم دوستیم م - آره ه ه ه ه ....!!!!! من که بالاخره از اینجا میام بیرون ... ب - تهدید می کنی؟ خانمهای محترم شما چند دقیقه تشریف ببرید بیرون، من با این کار دارم ف.ب - نه آقای بازجو، اگر اجازه بدید اینبار ما خودمون چند دقیقه ای با این آقا تنها باشیم م - نع ع ع چیزه، من توضیح می دم،شما اجازه بدید منظورم این بود که ...؛ [رو به بازجو] جون مادرت منو با اینا تنها نذار ب - بله خواهش می کنم،فقط اجازه بدید من یه تلفن بزنم [بازجو گوشی را بر داشته و شماره می گیرد] ب - الو اورژانس،لطف کنید یک ربع دیگه یه آمبولانس بفرستید اشتراک ۲۲. بله،احتمالا حالش خیلی وخیمه.ممنون ... خدا حافظ [رو به شاهدان] ب - شما دیگه نگران هیچی نباشد،راحت کارتونو انجام بدین.فقط زنده بمونه.کاری هم داشتید صدام کنید [بازجو از اتاق خارج می شود] م - جون چیز توضیح می دم ،آخ،اِ "ش"دلت می یاد،وای،شما یه دقیقه بشین من همشو می گم ،اوخ... ف.ب - "ش" جان اجازه می دی من اول شروع کنم ش.ش - خواهش می کنم، بفرمایید ف.ب - پس بی زحمت اون گلدونو بده من؛ بعدشم من می خوابونمش رو زمین تو جف پا بپر روش ....
|+| نوشته شده توسط علیرضا در جمعه بیست و هفتم آبان 1384 و ساعت 23:28 | |